عبد الجليل قزوينى رازى

487

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

و ارادتى نيست و برين قول معطّلى خوانندشان و سورة الفاتحة با بزرگى خطر آن همه دليل است بر موافقت اهل سنّت و تكذيب اهل قدر و تعطيل ؛ زيرا كه اوّل سوره « بِسْمِ اللَّهِ » است و اللّه ذاتى بود كه او را پرستند و سزاوار عبادت باشد ، « الرَّحْمنِ » بخشاينده چون احسان محسن بتقدير او نباشد و روزى بكسب خود باشد او رحمن بر حقيقت نباشد ، « الرَّحِيمِ » مهربان و بخشايشگر باشد چون كار همه بماست و هريك از ما خود رحيم خود باشيم . آنگه « الْحَمْدُ لِلَّهِ » سپاس و منّت خدايرا بر همه چيز ؛ بر آنچه ما « 1 » كنيم و او را اندر آن صنعى نباشد . « رَبِّ الْعالَمِينَ » پروردگار عالميان ، پس بقول رافضى و قدرى همانا « 2 » هر يك پروردگار خود باشيم . « مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ » اگر مالك افعال و رقاب ما نباشد او را اين اسم حقيقى نباشد . « إِيَّاكَ نَعْبُدُ » ترا پرستيم ، « وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ » و بر عبادت تو استعانت و ياورى از تو خواهيم ، اگر كار بماست ازو استعانت و يارى خواستن چه معنى دارد ؟ ! « اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ » ما را هدايت كن به راه راست ؛ اگر هدايت نه ازوست و ما كنيم هرچه بايد كنيم و آنچه نبايد نكنيم ؛ چرا ازو هدايت بايد خواستن و از ضلالت احتراز خواستن ؟ « صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ » راه آنان كه تو خداى بر ايشان نعمت كرده‌اى « غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ » نه از جملهء جهودان « 3 » كه در سخط تواند « وَ لَا الضَّالِّينَ » و نه از جملهء ترسايان گمراه ، آنگه ختم فرمود به « آمين » يعنى : اسمع يا ربّ و استجب ، اين همه دليل است بر صحّت مذهب حقّ و بطلان عقيدت قدرى و رافضى كه همه خود را و آفريدهء خود را بيشتر از آفريدهء خداى دانند » . اما جواب آنچه گفته است : « رافضى گويد : خداى تعالى خالق همهء أشيا نيست » درين معنى شبهتى و انكارى نيست كه مذهب شيعه و كافّهء أهل عدل خلفا عن سلف بدليل و حجّت آنست كه قبايح بأسرها و فضايح و فساد و كفر و معاصى و طغيان ، هيچ فعل خداى تعالى نباشد ، و گرچه بارى تعالى قادر است بر همه ؛ نكند ، و روا نباشد

--> ( 1 ) - ع ث : « هما » و شايد « هما » مخفف « همانا ما » باشد بقرينهء مورد آينده . ( 2 ) - ع ث : « هما » ح د : « ما » . ( 3 ) - ح : « نه از جملهء يهودان » .